خرید بک لینک
نمی دانم یک دفعه دلم برای تمام رفقایی که در این دنیای کوچک مجازی دلگرمی ام بودند تنگ شد برای اون رفقایی که دنیای مجازی را برای لایک و... نمی خواستند ، انگار نقطه مشترکی داشتیم ، دغدغه ای داشتیم و این دغدغه ما چند نفر را از بهم وصل کرده بود ، از مشهد تا تبریز و تهران و دیار حسین پناهی ، از محبوبه خانم ، خانم رز تا فرشته خانم ، از سالی تا حمیدرضا و محمود ، نمی دانم چه بر سرمان آمد که جدا شدیم نگرانم برای حمیدرضا خان شاید دوست نداشته باشد این را بگویم ولی نگران مریض احوالی و غیبتش هستم و تنها امیدوارم سالم باشد دلم برای محبوبه خانم تنگ شده است اولین کسی که جدا

برچسب: به یاد رفیق,به ياد رفيق,به یاد رفیق از دست رفته,به یاد رفیق فرزانه سلطانی, نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

گدا شرح مختصری از مصیبت روشنفکران جهان سوم است . روشنفکرانی که در جوانی پرشور و آرمان خوانده اند ، در میان سالی نومید و محافظه کار می شوند و اگر زنده بمانند در پیری گرفتار عذاب وجدان می گردند و به حکمت و عرفان روی می آورند

برگرفته از کتاب گدا (نجیب محفوظ)

برچسب: نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

چهار سال گذشت امروز که پشت سرم نگاه می کنم هیچ نشانی از آدم قبل از آن روزهای تلخ ندارم اتفاقات تلخ همیشه تلخ می ماند تنها تغییر ماست که باعث می شود زیر بار مصیبت جان ندهیم و هر چه می گردم و می گردم و می گردم هیچ نمی یابم که مرا به ادم قبلیم تبدیل کند نمی گویم آدم بدی شده ام که با همه بدی ام احساس می کنم مرگ مادرم از من انسان بهتری ساخته شاید این هم از عشق مادر است که با رفتنش نیز می آموزد که قدر آدم ها را باید دانست قبل از آنکه فرصت ها از دست بروند ولی دیگر شاد نیستم هر چه می گردم هرچه می گردم هیچ نمی یابم که ارزش آخرین لبخند مادرم را داشته باشد لبخندی که باعث

برچسب: رفت و منو تنها گذاشت,رفت و منزل به دیگری پرداخت,روزها رفتند و من,او رفت ومن تنها شدم,او رفت و من شکستم,او رفت و من,اون رفت و منو تنها گذاشت,او رفت و من ماندم,عشقم رفت و منو تنها گذاشت,روزها رفتند و من ديگر, نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

یه نفر

یه روزی

میاد

میره

رهگذره

دلت را با خودش می بره

یک عمر دنبال دلت می روی

پیداش نمی کنی (ع ن مجهول)

پی نوشت :

سالها که بگذرد

صورتش

لبخندش

صدایش

محو می شود

تازه می فهمی

به خاطر زیباییش

به خاطر لبخندش

به خاطر صدایش

دوستش نداشته ای

دنبالش می گردی

نه به خاطر صدایش

نه به خاطر نگاهش

تنها دنبالش می گردی

آخر دلت دست اوست

آخر دل "داده" ای

برچسب: نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

میان الف تو و عین من ، میم ما شدن نبود

برچسب: نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

مرگ چیز عجیبیست و تجربه نزدیک به مرگ چیز عجیب تر

و عجیب تر از این دو این است که تجربه نزدیگ به مرگ داشته باشی و نتوانی به زندگی برگردی !

برچسب: نویسنده: مهراد حیدریان تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 17:53

صفحه بندی